چقدر هادي دردم، چه خسته ام، سردم
تكم! غريب و غريقم، شكسته ام، زردم
سلام تهران! تهران! سلام تهرانم
منم! بسيجي ديروز اين دبستانم
چنين غبار گرفته به عيش نامده ام
بپرس از چه دياري و از چه آمده ام
من از خدا و «شهيد» و كمانچه مي آيم
از استواي شلوغ « شلمچه» مي آيم
مگر از آن همه شهر« شهيد» نگذشتيم؟
چرا دوباره به اين شوره زار برگشتيم؟
بگو چگونه گرفتار اين خطا شده ايم؟
ميان سيل سياست، چنين دو تا شده ايم؟
برای دیدن ادامه شعربه ادامه مطلب بروید