منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
موضوعات
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



لینک دوستان
آخرین مطالب
دیگر موارد

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 50
بازدید دیروز : 5
بازدید هفته : 55
بازدید ماه : 55
بازدید کل : 14561
تعداد مطالب : 44
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1

آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 44
:: کل نظرات : 0

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 50
:: باردید دیروز : 5
:: بازدید هفته : 55
:: بازدید ماه : 55
:: بازدید سال : 219
:: بازدید کلی : 14561
نویسنده : خادم المهدی(عج)
جمعه 16 خرداد 1393

زن به شیطان گفت: آیا آن مرد خیاط را می بینی? 

میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را 

طلاق دهد? 

شیطان گفت: آری و این کار بسیار آسان است 

پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد 

پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد 

سپس زن گفت: اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن 

زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت: 

چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد 

سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت: اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز, و زن خیاط گفت: بفرمایید, خوش آمدید 

و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد 

و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد 

سپس شیطان گفت: اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم 

و آن زن گفت: کمی صبر کن 

نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم???!!! 

شیطان با تعجب گفت: چگونه??? 

آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت 

همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به 

خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم 

و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم 

و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش. 

و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد 

و اطلاعات دیگری از شیطان نداریم

 

بر گرفته از کتاب "چنین گفت زرتشت" نوشته فردریش نیچه


:: برچسب‌ها: زن , شیطان , مکر , حیله , خیاط , طلاق , ازدواج ,
:: بازدید از این مطلب : 57
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
تبلیغات
درباره ما
الهم عجل الولیک الفرج این وبلاگ جهت یاری حضرت صاحب الزمان(عج)ورهبر عزیز راه اندازی شده است.ومتعلق به هیچ گروه خاصی نیزنمی باشد جزاینکه بارکوچکی ازدوش امام خامنه ای برداشته باشد.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
نظر سنجی

کدام مداح رامیپسندید؟

پیوندهای روزانه
تبادل لینک هوشمند

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان بصیرت-اراک و آدرس basirat-arak.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.